رفتم که رو خاطره هام ، رو افکارم خط پایان رفتنشو بکشم
عکسشو ریز ریز کردم و انداختم دور بدون اینکه یه نگاه بهش کنم
قرار بود از زندگیم بره ،رفته بود که دیگه نباشه
اما چرا الان از همیشه عاشق ترم از همیشه بیشتر دوسش دارم
الان که میدونم کیلومتر ها از دور شده
چرا تصویر صورتش از جلوی چشمام دور نمی شه
پاییز همیشه واسم فصل آغازه
آغاز خودم
آغاز عشقم
کاش فصل پایان هم باشه اما فقط پایان خودم نه هیچ چیز دیگه
حالا بعد از ۵۰ روز سکوت برگشتم که بگم واسه عاشق هیچ وقت پایانی نیست فقط وقتی
گرمای دلش از روی زمین محو میشه که نفسش سرد سرد شده باشه
برگشتم که بگم اشکالی نداره اگه دوسم نداره من که دوسش دارم
برگشتم بگم ۱ساعت دیدن هم واسه یه عمر عاشق موندن کافیه
برگشتم که بگم حالا همه رو از خودم روندم و هیچکی رو حتی یه ذره تو حریمم راه نمیدم
فکر و روحم پر از حضور تو شده این احساس این قدر پر رنگه که همه آدما رو واسم بی رنگ کرده
دیگه هیچی رو نمی بینم
درسته که خیلی غمگین شدم درسته که تنها همدمم اشک شده
اما همشونو دوست دارم عاشق همشون هستم و میمونم. تک تک این لحظه ها واسم شیرینه
یادگاریتو هنوز دارم همیشه باهامه یه یادگاری واسم گذاشتی که تا وقتی نفس میکشم
هست و میمونه این احساس قشنگ یادگاری من از تو مهربونمه
من اشتباه کردم و حالا باید تاوانشو پس بدم ،دوری تو ، تاوان خطاهامه
حسرت خیلی چیزا شاید رو دلم بمونه اما از خدا ممنونم که فرصت لمس
حس دوست داشتن حقیقی روبه من داده
شاید هیچ وقت بهش نرسم اما همه اینا واسم عزیزه خدا جونم من به حکمت تو راضی راضیم
